تفسیر درس ۸۹
۲۹ شهریور ۱۴۰۵
کنت واپنیک
تفسیر دکتر کنت واپنیک از درس ۸۹ در کتاب «سفری در ژرفای کتاب کار دورهای در معجزات»
اینها ایدههای مرور ما برای امروز هستند:
این مرور شامل دو درس است که بهطور خاص دربارهٔ معجزات بحث میکند.
(۷۷) من سزاوار معجزات هستم.
این بیان ادعای نفس را که میگوید ما بهخاطر گناهمان مستحق مجازات هستیم، اصلاح میکند.عیسی به ما میآموزد که ما مستحق اصلاح محبتآمیزی هستیم که معجزه بر ذهنهای شکنجهشده و وحشتزدهمان ارزانی می دارد.
من سزاوار معجزات هستم زیرا تحت هیچ قانونی جز قانونهای خداوند نیستم.قانونهای او مرا از همهٔ گلایهها رها میکنند و آنها را با معجزات جایگزین میسازند.
قوانین خدا، تجلی اصل آمرزش در رؤیای ماست.قانون او در بهشت، وحدت عشق اوست.همانگونه که اینجا منعکس شده است، این اندیشه است که میگوید جدایی هرگز رخ نداده، در این بیان میشود که گلایههایی که ما بر علیه دیگران داریم — گناهان ما که به هر کس دیگری نسبت میدهیم — نیز هرگز رخ ندادهاند.بنابراین «گناهان» برادر ما هیچ تأثیری بر ما نداشتهاند.انتخاب عیسی بهعنوان معلم خود و معجزه بهعنوان اصلاح، به ما کمک میکند تا درک کنیم که هر چیزی که علیه دیگران داریم، مخفیانه علیه خودمان داریم.با این حال، این، واقعیت ما را تغییر نداده است.
و من میخواهم معجزات را به جای گلایهها بپذیرم، گلایهها فقط اوهامی هستند که معجزاتِ ورای خود را پنهان میکنند.اینک من میخواهم فقط چیزی را بپذیرم که قانونهای خداوند آن را برای من مقرر کردهاند، تا بتوانم از آن به سود وظیفهای استفاده کنم که او به من عطا کرده است.
نکتهٔ مهمی که بارها و بارها تأکید شده است، این است که ما بهدلیل ترس از عشق در ذهن خود، گلایهها را در خود نگه میداریم، زیرا در حضور آن وجود ویژهٔ ما از بین میرود.بدینگونه گلایههای ما هدفمند هستند و تا زمانی که هدف خود را تغییر ندهیم — از خواب تا بیداری — گلایهها ادامه خواهند یافت، اگر نه آگاهانه، آنگاه به شدت در مخازن احساس گناه، بسیار فراتر از آگاهی ما، فعال باقی خواهند ماند.عملکرد بخشایش ما نیز همینطور است: تا زمانی که بهجای پیروی از قانون خدا که در معجزهٔ روحالقدس منعکس شده است، از قوانین نفس مبنی بر احساس گناه و فرافکنی پیروی کنیم، عملکرد بخشایش از ما پنهان خواهد ماند.
کاربردهای خاص روز مستقیماً از تعالیم درس پیروی میکند:
در پس این، معجزهای هست که برای من مقرر شده است.
باشد تا گلایهای را بر علیه تو نگه ندارم [نام]، بلکه آن معجزه را به تو عرضه کنم که به جای این متعلق به تو است.
اگر حقیقتاً ببینم، این معجزهای را به من عرضه میکند.
بار دیگر سادگی پیام عیسی را مشاهده میکنیم: هیچ فرمول یا تمرین پیچیدهای وجود ندارد؛ هیچ متافیزیک پیچیده یا الهیات پیچیدهای وجود ندارد .تنها کاری که باید انجام دهیم این است که با عشق ملایم او که آرام در کنار ماست، مشاهده کنیم که چگونه قضاوتهای ما ما را از آرامشی که مشتاقانه آرزویش را داریم، دور نگه میدارد.هر موقعیتی در طول روز، فرصتی برای بخشایش خودمان را فراهم میکند با انتخاب معجزه به جای گلایه.ادراک واقعی عیسی — رؤیت مسیحا — اکنون از آن ماست، برای خواستن و پذیرفتن.شاید امروز همان روز باشد.
(۷۸) باشد تا معجزات جایگزین همهٔ گلایهها شوند.
من توسط این ایده، ارادهام را با ارادهٔ روحالقدس یگانه میکنم، و ادراک میکنم که آنها یکی هستند.
به یاد داشته باشید، جدایی با این اندیشه آغاز شد که درک ما از ایدهٔ ناچیز دیوانهوار با ایدهٔ روحالقدس متفاوت بود.در آن لحظه ما نه تنها گفتیم که ارادهٔ ما از ارادهٔ خدا جداست، بلکه از ارادهٔ روحالقدس نیز جداست — ما از او بهتر میدانیم.گذشته از همهٔ اینها، وجود ما خودش گواه است بر آنکه ما غیرممکن را ممکن کردهایم، و بنابراین او اشتباه میکند و ما درست میگوییم.نیازی به گفتن نیست که ما این موضع متکبرانهٔ «درستی» را بهواقعههای خاص زندگی خاص خود منتقل کردیم.با این حال، در نقطهای متوجه میشویم که باید راه دیگری وجود داشته باشد، و اینکه حق به جانب بودن، شادی را برایمان به ارمغان نیاورده است.ما متوجه میشویم که به این دلیل خوشحال هستیم که اشتباه کردهایم، همانطور که به نقطهٔ انتخاب خود در ذهن بازمیگردیم و از روحالقدس میخواهیم تا به ما کمک کند تا به موقعیت به شیوهای متفاوت نگاه کنیم: به شیوهٔ او نه به شیوهٔ خودمان.ما به این تشخیص میرسیم که درک منافع جداگانه، منبع درد ماست، در حالی که پذیرش منافع مشترک فرزندان خدا، راهی است که ما را حتی در بحبوحهٔ دنیایی از بدبختی و مرگ، به شادی و صلح میرساند.
من توسط این ایده، آزادیم از جهنم را میپذیرم.من توسط این ایده، ارادهام را برای جایگزین کردن همهٔ اوهام خود با حقیقت اعلام میکنم، بر حسب نقشهٔ خداوند برای رستگاریم.
با انتخاب بخشایش بهجای محکوم کردن، و دیدن حقیقت همانندی ذاتی ما به جای دنیای وهمآلود تفاوتهای نفس، من تصمیم میگیرم جایگاهم در جهنم را ترک کنم و به جایگاه برحقم در دست راست خدا، در کنار تمام فرزندان خدا، یعنی مسیح، آنگونه که خدا او را آفریده، بیایم.دو جملهٔ بعدی، اظهارات واضحی از تصمیم مبنی بر «خاص نبودن» را ارائه میدهند:
من میخواهم هیچ استثنا و هیچ جایگزینی نداشته باشم.من همهٔ بهشت و فقط بهشت را میخواهم، آنچنان که ارادهٔ خداوند بر آن قرار گرفته است.
ما دیگر نمیخواهیم جایگزینهایی برای عشق عیسی بسازیم، با این ادعا که عشق او کافی نیست، بلکه عشق، توجه و فداکاری شخص دیگری کافی است.ما دیگر نمیخواهیم ادعا کنیم که وقتی میتوانیم عصبانی باشیم و دهها نفر پیدا کنیم که گلایههایمان را توجیه کنند، خوشحال هستیم.ما متوجه میشویم که این دیوانگی ما را آرام نمیکند؛ آرامش تنها زمانی حاصل میشود که به یاد داشته باشیم که فرزند خدا یکی است و هیچ تفاوت معناداری میان به ظاهر قطعات جداافتاده مقام فرزندی وجود ندارد.ما اکنون سوگند یاد میکنیم که این درسی است که میخواهیم بیاموزیم: جهان شمولی ذهنهای نادرستاندیش و درستاندیش فرزند، و یگانگی عشق بهشت.ما میخواهیم این را بیاموزیم، و نه هیچ چیز دیگر، و بنابراین با خوشحالی در طول روز میگوییم:
من نمیخواهم جدا از رستگاری خودم، این گلایه را نگه دارم.
بگذار گلایههای ما با معجزه جایگزین شوند [نام].
ورای این، آن معجزه حضور دارد که جایگزین همهٔ گلایههای من میشود.
همانطور که وسوسه میشویم از چیزی در این دنیا ناراحت شویم — که نشاندهندهٔ یک گلایه است — از ما خواسته میشود تا بفهمیم که این ما را خوشحال نمیکند.بنابراین، ما معجزهٔ اصلاح را انتخاب میکنیم تا مطمئن شویم که اشکهای بدبختی ما با اشکهای سپاسگزاری و امید جایگزین خواهند شد.با اجازه دادن به معجزهها تا تمام گلایهها را جایگزین کنند، اجازه میدهیم این اشکهای شادی، تمام رنجها و دردها را بشویند.چه کسی میتواند چیز دیگری آرزو کند؟
